ای کاش می فهمیدی
دل من
جاده نیست
تا هرازگاهی
که تنها ماندی در فکر عبورش باشی
سلام مهمان عزیز! به نظر میرسد شما در حال حاضر عضو نیست. در حال حاضر دسترسی کامل و... را ندارید. برای استفاده بهتر از سایت ثبت نام کنید ، مجانی است!ای کاش می فهمیدی
دل من
جاده نیست
تا هرازگاهی
که تنها ماندی در فکر عبورش باشی
ویرایش توسط bertiba : 01-22-2012 در ساعت 01:03 PM
بی" تو "
حتی باران هم
بوی تشنگی می دهد...
.Mitra, 2NYA, ADMIRAL, Ahmadnia, Ali67, amir.m, danial.king, elahe naz, f@rin@z, hasti., hhm, ilia, jellyfish, k!m!a, le.ciel, leili2, lordsepastian, mahila, mandegar, marmmad, mat 23, matin110, mehdixavi, misa, MOHAMMAD REZA, mortozpasha, negar25meysam, niyaz, saeed love, shab, sharona, simonaz, Ti@m, نفس طلا, گل سرخی, vahid2006, YA, zigurat, تک تک, سارا., عزت-5, عسل
سکوتم را ببخش...
در من فریادی از درد خفته است...
بیصدا می خوانم از غم خویش،می شنوی مرا؟
من به تنهایی باغ
بعد یک خواب زمستانی میاندیشم
و به گلهای فروخفته به دامان سکوت
من به یک کوچۀ گیج
گیج از عطر اقاقیها میاندیشم...
گــاه مـــے تــوان تمــامـِ زنـــدگــے را
دَر آغوش گِـرفـتــــ ،
/ اگـــَــــــــر / ...
تَمــامـِ زنــدگیـتــــــ / یکـــ نَفـَـر / بــاشـــد . . . / .
من به تنهایی باغ
بعد یک خواب زمستانی میاندیشم
و به گلهای فروخفته به دامان سکوت
من به یک کوچۀ گیج
گیج از عطر اقاقیها میاندیشم...
کار من نیست ،
کار دل است ......
دلم
جایی میان نفس هایت
گیر کرده است...
من به تنهایی باغ
بعد یک خواب زمستانی میاندیشم
و به گلهای فروخفته به دامان سکوت
من به یک کوچۀ گیج
گیج از عطر اقاقیها میاندیشم...
اين روزها دلم يه خواب آروم ميخوادبدون ترس
بدون وحشت
يه خواب آروم تو آغوش تو...
من به تنهایی باغ
بعد یک خواب زمستانی میاندیشم
و به گلهای فروخفته به دامان سکوت
من به یک کوچۀ گیج
گیج از عطر اقاقیها میاندیشم...
بشنو از دل چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند![]()
غریبه دیروز
اشنای امروز
فراموش شده فردا
بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
چون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم
هر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بند
پادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنم
داشتی در بر مرا اکنون همان بر در زدی
چون ز من سیر آمدی رفتم گرانی چون کنم
گر بخوانی ور برانی بر منت فرمان رواست
گر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنم
هر شبی گویم که خون خود بریزم در فراق
باز گویم این جهان و آن جهانی چون کنم
بودم اندر وصل تو صاحبقران روزگار
چون فراق آمد کنون صاحبقرانی چون کنم
هست آب زندگانی در لب شیرین تو
بی لب شیرین تو من زندگانی چون کنم
ساختم با عاشقان تا سوختم در عاشقی
پس کنون بی روی خوبت کامرانی چون کنم
هم قضای آسمانی از تو در هجرم فکند
دلبرا من دفع حکم آسمانی چون کنم
بر جهان وصل باری بنده را منشور ده
تات بنمایم که من فرمان روانی چون کنم
من چو موسی ماندهام اندر غم دیدار تو
هیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم
نیستم خضر پیمبر هست این مفخر مرا
چاره و درمان آب زندگانی چون کنم
مر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقی
پیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم
تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم
اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم
تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم
اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو
در آن آتش سر اندر پای خود را سوختم بی توهر شبی هزاران ماه رو دیدم ولی زانهابدان چشمت قسم چشمان خود را دوختم بی تو....مرا کشتند و از مهر تو روگردان نگردیدمعزیزم بین چه سان درس وفا آموختم بی تو....
تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم
اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم
سر به هوا نیستم اما
همیشه..
چشم به آسمان دارم...
حال عجیبی است دیدن همان آسمان که شاید تو
دقایقی پیش به آن نگاه
کرده ای.
بی" تو "
حتی باران هم
بوی تشنگی می دهد...
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کاربران خواننده این موضوع : 147فعالیت :(نمایش - خوانندگان)