غزلیات حافظ با معانی و تفسیر
.
انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
خوراک آر اس اس
خوراک آر اس اس

 

 

مسابقه سفره هفت سین
موضوعات کاربردی موضوعات کاربردي
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26
Like Tree26Likes

موضوع: غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

  1. Top | #1

    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    890
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    میانگین پست در روز
    0.74
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    امتیاز
    44,302
    سپاس ها
    4,869
    سپاس شده 5,590 در 2,155 پست
    داریک
    24
    44,302 امتیاز ، سطح 92
    44,302 امتیاز ، سطح 92
    59% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    59% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    سلام به دوستان گل ایران ویج از این پس به تمامی علاقه مندان به حافظ غزلهای حافظ را با معنی در کنار هم قرار می دهیم به امید آنکه دوستان استفاده لازم رو ببرند.





    1
    الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

    که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
    ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
    جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
    که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
    کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
    نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
    متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها





    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را]به من[ ده ؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    اَدِر: فعل امر از مصدر ادارۀ به معنی چرخاندن و به گردش در آوردن.
    کَٲس به معنی جام.
    ناوِل: فعل امر از مناوله به معنی چیزی را به کسی دادن با دراز کردن دست.
    مقصود اینکه عشق در آغاز آسان به نظر می آید،اما رفته رفته مشکلات ظاهرمی شود؛پس ساقی شراب بده ومرا در این راه یاری دهد.
    سودی مصرع اول این بیت را به یزید نسبت می دهد؛ولی علامه قزوینی[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] ودکتر غنی[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] هر دو این نظر را مردود می دانند. آنچه مسلم است این مصرع عربی از حافظ نیست .استاد مینوی در حاشیه حافظ خود یادآوری می کند، که امیر خسرو دهلوی متوفی در ٧٢۵(مقارن سال تولد حافظ)، در بیت زیر آن را آورده است:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    شراب لعل باشد قوت جانها،قوت دلها الا یا ایها الساقی ادر کٲساً و ناولها
    و برای پایان دادن به این بحث کهنه بی حاصل که آیا مصراع الا یا ایها الساقی….. از یزید هست یا نه در اینجا می افزایم که دیوان یزیدبن معاویه به چاپ رسیده است و نسخه ای از آن اکنون در اختیار من است و با اطمینان می گویمکه چنین شعری به هیچ صورت در آن نیست؛ نه در قسم الاول که حاوی اشعاریست که قطعا از یزید دانسته شده و نه در قسم الثانی که اشعار منتسب به یزید در آن آمده است. مشخصات این دیوان چنین است : شعر یزید بن معاویۀ بن ابی سفیان جَمَعَه و حَقَّقَه صلاح الدین منجّد، دار الکتاب الجدید، بیروت لبنان،۱۹۸۲٫کتاب مجموعاً دارای ۶۴ صفحه است.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]به امید انکه باد صبا آخر گره ای از سر زلف بگشاید؛از پیچ و تاب زلف مجعد مشکبویش چه خونی در دلها افتاد.
    به بوی: به امید،به انتظار.
    جعد: موی مجعد، مصدر به معنای اسم مفعول،چنانکه در این معنی مکرر در حافظ آمده :
    با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام هر که روی یاسمین و سنبل بایدش
    صنایع بدیعی در این بیت بسیار است و در هم بافته.تشبیهات و صور خیال بر اساس اسن زمینه فکری است که مشک خون دل آهوست،و نافه کیسه کوچک گره بسته ای که این مشک در آن جا دارد،ووقتی سر این کیسه را بگشایند عطر آن منتشر می شود؛ پس زلف معشوق را که هم گره دار است وهم مثل مشک سیاه ومعطر به نافه تشبیه کرده،می گوید به امید آنکه باد صبا گرهی از آن زلف بگشاید،تا عطری از آن برای ما بیاورد،چقدر دلها از انتظار خون شد. واین معنی مستتر است که باد صبا به این علت نمی تواند بویی بیاورد که زلف محبوب در هم پیچیده وزیر حجاب پوشیده است.
    با توجه به اینکه زلف و گیسو در اصطلاح عرفا نماد ابهام اسرار خلقت است، اشاره عرفانی بیت اینکه : به امید آنکه رازی از اسرار خلقت بگشاییم باید چه رنجها و ریاضتها بکشیم.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]من در منزل معشوق امنیتی برای عیش وشادی ندارم زیرا پیوسته؛صدای جرس بلند است که بارها را ببندید.
    منزل: جایگاهی است در ضمن سفر، که قافله بار خود را بر زمین می گذارد و باز از آنجا حرکت می کند؛محل فرود آمدن.
    جَرَس: درآی و زنگ،مراد زنگی است که به گردن شتر کاروان بسته شده باشد تا کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد.
    مقصود اینکه در این دنیا که خطر مرگ ، مثل بانگ جرس که به کاوانیان اعلام حرکت می کند، هر دم ما را تهدید می نماید، چگونه با خیال آسوده عیش و شادی کنیم.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]اگر پیر مغان بگوید سجاده ات را با شراب رنگین کن بپذیر؛زیرا رونده راه طریقت از رسوم منازل بین راه بی اطلاع نیست.
    پیر مغان: به گفته دکتر غنی:«مسلمین قدیم شراب را از دو جا به دست می آورده اند یکی از مسیحیان و دیرها و دیگری از مجوسان،یعنی مغان که جاحظ در کتاب الحیوان می گوید شراب خوب نیست مگر آنکه از خم مجوسی باشد که روی آن تار عنکبوت گرفته باشد و اسم آن مجوس یزدان فلان باشد.در ابتدا پیر مغان همان شراب فروش بوده و بعد در اصطلاح مسیحیان نسطوری است».[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    سالک: رونده راه حق.«سالک ابتدا طالب است وطلب نتیجه احساس نقض و تنبه و میل به کمال است که پس از یافتن پیری و مرید شدن در پرتو راهنمایی او سیر کمالی مسیرمی شود. و طالب مرید، سالک جازم و مجذوب می گردد».[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    راجع به مصرع دوم بعضی گفته اند صورت صحیح مصراع «که سالک با خبر نبود ز راه ورسم منزلها » است؛ به اعتبار اینکه سالک رونده مبتدی و بی خبر است وپیر مجرب. این گونه تلقی از پیر و سالک یعنی قرار گرفتن سالک به عنوان مرید تازه کار در برابر پیر، در حافظ بی نمونه و شاهد نیست ،چنانکه در این بیت آمده:
    تشویش وقت پیر مغان می دهند باز این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
    اما معمولا میان سالک و پیر چندان امتیازی نمی گذارد،و هر دو را رونده در درجات مختلف می داند. بدین جهت صورت رایج و معمول در بیت حفظ شد.صرف نظر ازآنکه هنوز سندی برای وجه دوم به دست نیامده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]شب تاریک و ترس از امواج و گردابی اینگونه هولناک؛آنها که بر ساحل دریا آسوده می گذرند کی حال ما را می دانند.
    برای نشان دادن حال وحشت و سرگردانی خود در جست و جوی راز خلقت ، نمایی از وحشت شب دریا وطوفان ساخته،و آن را در برابر آرامش سواحل آرام قرار داده است. خود را به عنوان سالک راه طریقت به کسی تشبیه کرده که شبی تاریک بر کشتی نشسته وبیم موج وگرداب مرگ او را تهدید می کند؛و سبکباران ساحلها آن ها هستند که فارغ ازتٲمل و تفکر در اینگونه مسائل،آسوده زندگی می کنند.تاریکی مسائل ماوراﺀ الطبیعه به مثابه شب تاریک ، بیم فرو افتادن در گرداب شک و گمراهی ، و سر انجام گرداب هائل مرگ هر کدام به نوعی در این نما جلوه گرند.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]هر چه کردم بر اثر خودسری به بد نامی منتهی شد؛بی شک رازی که از آن گروه گروه سخن گویند،پوشیده نخواهد ماند.
    یعنی به جای اینکه رسوم متعارف جامعه را رعایت کنم خودسرانه به دنبال تمنیات دل رفتم و این سبب بدنامی من گردید؛ و اکنون مردم گروه گروه از این بد نامی سخن می گویند، چنین است که این راز پنهان نخواهد ماند.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]اگر حضور قلبی می خواهی پیوسته او را در نظر داشته باش؛هر وقت به کسی که دوستش داری بر خوردی،دنیا را واگذار و آن را نادیده بگیر.*
    تَلقَ: از فعل لَقِیَ یَلقَی و مصدر لِقاﺀ به معنی کسی را دیدن یا با کسی برخورد کردن.
    تَهوَی: از فعل هَوِیَ یَهوَی و مصدر هَوَی به معنی دوست داشتن.
    دَع : فعل امر از فعل وَدَعَ یَدَعُ و مصدر وَدع به معنی ترک کردن و واگذاشتن.
    اَهمِل: امر از فعل اَهمَلَ و مصدر اِهمال به معنی بی مصرف گذاشتن چیزی یا فراموش کردن آن.
    حاصل معنی اینکه اگر می خواهی حضور قلبی با معشوق داشته باشی از یاد او غافل مباش،و وقتی به معشوق رسیدی هرچه را که جز اوست نادیده بگیر.

     

  2. 6 کاربر از پست مفید mehdi.nima10 سپاس کرده اند .


  3. Top | #2

    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    890
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    میانگین پست در روز
    0.74
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    امتیاز
    44,302
    سپاس ها
    4,869
    سپاس شده 5,590 در 2,155 پست
    داریک
    24
    44,302 امتیاز ، سطح 92
    44,302 امتیاز ، سطح 92
    59% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    59% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    با سلامی مجدد خدمت دوستان عزیز
    اینطور که معلومه این پست به مذاق کسی خوش نیومده یا عاشقان دیوان حافظ کم شده.
    .Mitra likes this.
     

  4. 4 کاربر از پست مفید mehdi.nima10 سپاس کرده اند .


  5. Top | #3

    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    890
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    میانگین پست در روز
    0.74
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    امتیاز
    44,302
    سپاس ها
    4,869
    سپاس شده 5,590 در 2,155 پست
    داریک
    24
    44,302 امتیاز ، سطح 92
    44,302 امتیاز ، سطح 92
    59% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    59% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    ساقیا برخیز و درده جام را

    خاک بر سر کن غم ایام را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    ساغر می بر کفم نه تا ز بر

    برکشم این دلق ازرق فام را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    گر چه بدنامیست نزد عاقلان

    ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    باده درده چند از این باد غرور

    خاک بر سر نفس نافرجام را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    دود آه سینه نالان من

    سوخت این افسردگان خام را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    محرم راز دل شیدای خود

    کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    با دلارامی مرا خاطر خوش است

    کز دلم یک باره برد آرام را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

    هر که دید آن سرو سیم اندام را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    صبر کن حافظ به سختی روز و شب

    عاقبت روزی بیابی کام را







    وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]ساقیا برخیز و جام شراب بده؛ غم روزگار را خوار و زبون ساز و زیر خاک مدفون کن.
    درده از دردان به معنی دادن ، عطا کردن.
    جام گر چه به معنی مطلق جام، پر یا خالی است، معمولا به معنی جام پر، یا کنایه از مظروف آن شراب است.
    خاک بر سر کردن مجازا به معنای پست و زبون گردانیدن و خاک بر سر غم ایام کردن، غم روزگار را ناچیز و بی مقدار تلقی کردن است.
    خلاصه معنی اینکه ساقی شراب بده تا غم روزگار در نظرم پست و حقیر جلوه کند.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] پیاله می را به دستم بده تا این دلق کبود رنگ را از سر بیرون بکشم.
    ساغر لغت فارسی است به معنی جام.
    دلق «که اینهمه در اشعار و کتب صوفیه وارد شده همه جا به معنی لباس صوفیه است؛ یعنی خرقه ای که روی همه لباسها می پوشیده اند و ظاهر پشمی بوده است. دلق یا ساده بوده، یا .صله داشته که در آن صورت دلق مرقع می گفته اند و یا رنگ به رنگ بوده که دلق ملمع می گفته اند. در بین صوفیه ی اسلام رنگ دلق همیشه کبود و سیاه بوده و دلق ازرق گفته می شده»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید].
    دلق لباس جلو باز نبوده و بدین جهت بایستی آن را از سر خود بیرون بیاورند یا بپوشند و چنین است که می گوید تا ز سر بر کشم؛ در فرهنگ البسه مسلمانان آمده است «دلق لباس فقیران ، درویشان و داعیه دارای مقام ولایت است. بقول سیوطی (به نقل منتخبات عربی، جلد دوم، صفحه ۲۶۷) قضات و علما دلقی فراخ و جلو بسته می پوشیدند که مدخل آن بر روی شانه قرار داشت و خطبا «یک دلق گرد و چرخی برنگ سیاه، رنگ مخصوص سلسله عباسیان» را بتن می کردند.»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    می گوید پیاله را به دستم بده تا بعد از نوشیدن مست و بی پروا شوم و این خرقه کبود رنگ را که نشان صوفیگری- صوفی نمائی مزورانه – است از تن خود درآورم و از زهد و ریا دور شوم.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]گر چه نزد عاقلان سبب بدنامی می گردد؛ ما پای بند نام و ننگ نیستیم.
    دنباله بیت قبلی است که سخن از ساغر می بود، می گوید گر چه ساغر می را عاقلان مایه ی بدنامی می دانند ما مقید به این سخنان نیستیم.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]باده بده، چقدر کبر و غرور ؛ خاک بر سر جسم انسانی که سرانجام خوشی ندارد.
    خاک بر سر در معنای اصطلاحی خود برای تحقیر آمده و در عین حال در معنی حقیقی خود، یعنی مدفون شدن جسم زیر خاک، نیز صادق است.
    نَفس: تن، جسد، کالبد، شخص انسان، ذات.
    فرجام به معنی پایان است؛ و نافرجام آنچه پایان ناخوش دارد، در بیت اشاره به مردن و پایان زندگی است، که با خاک بر سر کردن یعنی مدفون کردن، ارتباط و علاقه معنی پیدا می کند.
    می گوید شراب بده و غرور و خودبینی را کنار بگذار. این وجود با عاقبت ناخوشش خوار و ذلیل باد
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]آهی که مانند دود از سینه ی نالان من بیرون می آید؛ این گروه دلمرده ی بی تجربه را سوزانید.
    افسرده: پژمرده، یخ بسته.
    مقصود اینکه سخنان سوزناک من دل افسردگان بی تجربه را سخت متاثر کرد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]کسی را از خاص و عام محرم را ز دل آشفته و عاشق پیشه خود نمی بینم.
    شیدا: آشفته، شیفته، مجنون، عاشق.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]به محبوبی آرام بخش دل تعلق خاطر یافته ام؛ محبوبی که یکباره قرار و آرام را از دل من برده است.
    میان دلارام در مصراع اول و آرام دل بردن او در مصراع دوم تناقض معنی وجود دارد، زیرا دلارام یعنی آنکه وجودش به دل آرام می دهد، پس چگونه آرام دل شاعر را ربوده است. و حل نکته بدین صورت است که می خواهد بگوید محبوب در مورد حافظ بر خلاف روش معمول خود عمل کرده. چنانکه در این بیت:
    این قصه عجب شنو از بخت واژگون ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
    می گوید آنکه بنا بر معمول مایه آرام دل است، آرام دل مرا ربوده است.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]هر کس که آن محبوب خوش قد و بالا و اندام مثل نقره سپیدش را دید، دیگر به سرو چمن نگاه نخواهد کرد- قد و بالای سرو در نظرش حقیر می آید.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]حافظ ، شب و روز تحمل سختی کن؛ سرانجام روزی به آرزوی خودخواهی رسید.
    .Mitra, romita, ilia and 1 others like this.
     

  6. 5 کاربر از پست مفید mehdi.nima10 سپاس کرده اند .


  7. Top | #4

    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    890
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    میانگین پست در روز
    0.74
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    امتیاز
    44,302
    سپاس ها
    4,869
    سپاس شده 5,590 در 2,155 پست
    داریک
    24
    44,302 امتیاز ، سطح 92
    44,302 امتیاز ، سطح 92
    59% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    59% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

    کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

    چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

    به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

    که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

    جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

    جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

    که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

    که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را








    وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] اگر آن معشوق نکوروی شیرازی رضای خاطر ما را به دست آورد؛ شهرهای سمرقند و بخارا را به عنوان هدیه تقدیم خال سیاهش می‌کنم.
    ترک: در زبان فارسی سمبول معشوق زیباست و ترک شیرازی یعنی زیباروی شیرازی.
    خال هندو را به دو گونه می‌توان معنی کرد: یکی خالی که به رسم هندوان برگونه می‌گذارند و دیگر خالی که مثل هندو، سیاه است و بیشتر همین معنی مراد است.
    سمرقند و بخارا از شهرهای عمده ترکستانند که در دوران‌های اسلامی به آبادانی و ثروت و داشتن مردم خوبروی شهرت داشتند.
    حاصل معنی اینکه اگر آن محبوب شیرازی به تمنیات دل من تسلیم شود، در برابر خال سیاه او، که نقطه کوچکی از مجموعه زیبایی‌های اوست، شهرهای سمرقند و بخارا را تقدیم او می‌کنم.
    در بعضی روایات تاریخ آمده که در ملاقاتی که میان امیرتیمور و خواجه حافظ در شیراز صورت گرفته، موضوع این بیت از جانب فاتح مطرح و مورد اعتراض واقع شده است. نخستین بار دولتشاه سمرقندی سمرقندی[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] داستان این ملاقات را نوشت. دکتر غنی آن را رد نمیک‌ند و می‌گوید«اگر راست بدانیم و امر تاریخی بشماریم و مثل غالب قصه‌هایی که از روی مضامین غزل‌های خواجه ساخته شده است نباشد، باید فرض کنیم که در اواخر همین سال هفتصد و هشتاد و نه واقع شده است. علی بن الحسین الواعظ الکاشفی المشتهر به البیهقی در کتاب لطائف الطائف که در سال نهصد و سی و نه به نام شاه محمد سلطان تصنیف نموده در باب نهم … می‌گوید «چون امیر تیمور ولایت فارس را مسخرکرد و به شیراز آمد و شاه منصور را بکشت، خواجه حافظ شیرازی را طلبید واو همیشه منزوی بود و به فقر و فاقه می‌گذرانید. سید زین‌العابدین جنابذی که نزد امیر تیمور قربی تمام داشت و مرید خواجه حافظ بود، او را به ملازمت امیر تیمور آورد. امیر دید که آثار فقر و ریاضت بر او ظاهر است. گفت ای حافظ من به ضرب شمشیر تمام روی زمین را خراب کرده تا سمرقند و بخار ا را معمور کردم و تو به یک خال هندی می‌بخشی…. خواجه حافظ گفت، از این بخشندگی‌هاست که بدین فقر و فاقه افتاده‌ام. امیر تیمور خندید و برای حضرت خواجه وظیفه لایق تعیین کرد.» در هر حال دلیلی بر تکذیب این قضیه نداریم، بلکه قرائن و مؤیداتی نیز موجود است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    در مجمل فصیحی[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] آمده است که تیمور دو بار شیراز را به تصرف آورد. یک باردر ۷۸۹ ق؛ یعنی سه سال پیش از مرگ حافظ و بار دوم در ۷۹۵ ق یعنی سه سال بعد از مرگ حافظ. به این حساب ملاقات تیمور با حافظ باید در سال ۷۸۹ ق انجام شده باشد.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] ساقی آن چه از می در شیشه باقی مانده به من بده؛ زیرا صفای کناب آب رکناباد و گردش شادمانه مصلا را در بهشت نخواهی یافت.
    می باقی: یعنی باقیمانده می چنانکه در این بیت خواجو:
    شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی بریز خون صراحی بیار باده باقی[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    رکناباد: «یا آب رکنی یا آب رکن الدوله، قناتی است که در حدود ۸ کیلومتری شیراز از دامنه کوه بَمو سرچشمه می‌گیرد. این قنات در سال ۳۳۸ هجری قمری در یک فرسنگ و نیمی شیراز توسط رکن‌الدوله احداث شد. آب آن در تنگ الله اکبر حدود یک و نیم کیلومتری شیراز آفتابی می‌شده است. این آب دشت مصلا را آبیاری می‌کرده است… آب رکن آباد بتدریج خشکیده است و امروز بیش از رشته باریکی نیست[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    گلگشت: مرحوم مینوی معتقد بود که گلگشت معنای درستی ندارد و این کلمه غلط خواندة گلکشت است و جوکِشت و گندم کِشت را شاهد بر صحت نظر خود می‌آورد. دکتر خانلری[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] نیز این نظر را تأیید می‌کند. به گمان نگارنده، لفظ گل گرچه اسم است ولی به اعتبار اوصاف خود گاهی صفت واقع می‌شود. چنانکه در ترکیبات گلبانگ و گلخند ….. دیده می‌شود و در این حالت زیبا مثل گل معنی می‌دهد. در گلگشت هم اگر گل را صفت گشت بگیریم – نه اسم گل سرخ – می‌توان آن راپذیرفت و گشتی مثل گل زیبا معنی کرد. به هر حال این کلمه پیش از حافظ در ادب فارسی استعمال داشته است. باباطاهر می‌گوید:
    بهار آمد به صحرا و در و دشت
    جوانی هم بهاری بود و بگذشت
    سرقبر جوانان لاله رویه
    دمیکه مهوشان آین به گلگشت[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    لغت نامه دهخدا «گلگشت مصلا» را به مثابه اسم خاص، نام تفرجگاهی در شیراز ذکر کرده است و دکتر معین می‌نویسد: « چون علاقه حضرت خواجه بدان موضع بسیار بود، هم در آنجا به خاکش سپردند و «خاک مصلی ـ حسن اتفاق را ماده تاریخ وفاتش گشت؛ یعنی ۷۹۱ رحمةالله علیه»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    حاصل سخن اینکه شاعر در کنار گلگشت مصلا و آب رکناباد به تفرج مشغول است و از ساقی می‌خواهد که آنچه از مجلس پیشین می در شیشه باقی مانده برای او بیاورد.
    «در جنت نخواهی یافت» یک معنای حقیقی دارد و آن اینکه در واقع در بهشت نه آب رکناباد وجود دارد و نه گلگشت مصلا؛ و معنای کنائی آن اینکه به صفا و زیبایی این آب و این گلگشت، آبی و جائی در بهشت وجود ندارد که مقایسه ترجیحی است و مزیت به آب رکناباد و مصلای شیراز داده شده.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] داد و فغان که این زیبارویان گستاخ که با حرکات شیرین خود در شهر آشوب بپا می‌‌‌کنند؛ چنان صبر از دل من بردند که غلامان ترک خوان یغما را.
    لولی: لطیف، ظریف، نازک. «مردم چادرنشین که ظاهراً اول بار در زمان بهرام گور تقاضای این پادشاه، عده‌ای حدود چهار هزار نفر برای خوانندگی و نوازندگی از هند به ایران آمدند. فردوسی از آنها به عنوان لوری نام می‌برد.»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    شوخ: بی شرم، شاد و شنگول، دزد و راهزن.
    خوان یغما: به گفته دکتر زرین کوب: «سفره عام بوده است که غالباً سلاطین و حکام درایام عید مخصوصاً عید قربان می‌چیده‌اند و عوام و محتاجان آن را غارت می‌کرده‌اند.. وصف یک همچون خوانی به مناسبت عید فطرآمده است که در بغداد خوانی بزرگ به وسعت سیصد در هفت ذرع چیدند و بعد از نماز فطر که خلیفه خواند، مردم خوان را غارت کردند.»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]و ترکان مقصود غلامان ترک است که در اینگونه غارتگری‌ها پیشگام بودند.
    حاصل معنی اینکه همانطور که ترکان خوان یغما را غارت میظکنند، زیبارویان آشوبگر صبر دل مرا به یغما بردند.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] زیبایی یار نیازی به عشق ناقص و ناتمام ما ندارد؛ چهره زببا را احتیاجی به آب و رنگ و خط و خال نیست.
    جمال: نیکو صورت و نیکو سیرت بودن. زیبایی.
    با توجه به این نکته که عرفا معتقدند عشق عاشق است که سبب جلوه و کمال زیبایی معشوق می‌گردد. می‌گوید عشق ما در حد کمال نیست. از این رو جمال یار که در کمال زیبایی است، نیازی به این عشق ناتمام ندارد. همانطور که روی زیبا نیازی به آب و رنگ و خط و خال ندارد. به عبارت دیگر جمال یار فی نفسه آراسته است و نیازی به این ندارد که با این عشق ناتمام، جلوه‌گری پیدا کند و مراد از عشق ناتمام، عشقی است که با مدح و تحسین معشوق پایان یابد و به مراحل ایثار و فداکاری نرسد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] من می‌دانستم که آن حسن روزافزون یوسف سرانجام سبب خواهد شد که عشق، زلیخا را از پس پرده شرم و عفت بیرون آورد.
    زلیخا: «در روایات اسلامی نام زنی است که گویند زوجه پوطیفار (عزیز مصر) بود و نسبت به یوسف اظهار عشق کرد … نام زلیخا در قرآن نیامده… مع ذالک در کتب میدراش نام این زن زلیخا و منشأ روایات اسلامی نیز ظاهراً همان است. تفصیلات حکایت عشق زلیخا به یوسف، از طریق کتب میدراش و تلمود وارد روایات اسلامی شده است و در قرآن نیز – بدون ذکر نام زلیخا – آمده است.»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    خلاصه داستان اینکه یوسف و زلیخا دارد، چنانکه در قرآن در سوره یوسف آمده. خلاصه داستان اینکه یوسف که در دربار عزیزمصر جزء غلامان بود، به سبب حسن و زیبایی بی حد مورد توجه و علاقه زلیخا زوجه پوطیفار قرار می‌گیرد، زلیخا شرم و حیا را کنار می‌گذارد و بی پروا به او اظهار عشق می‌کند. به گفته سعدی:
    زلیخا چو گشت از میعشق مست به دامان یوسف درآویخت دست
    و چون یوسف از پذیرفتن این رابطه عشقی ابا می‌کند، براو تهمت نهاده اورا به زندان می‌افکند.
    حاصل معنی اینکه از آنچه درآغاز داستان یوسف، در شرح زیبایی او خواندم، یقین داشتم که زلیخا در برابر جمال او نمی‌تواند پرهیزگاری خود را محفوظ دارد – جلوه جمال بر شرم و حیا غلبه می‌کند.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] به من بد گفتی و راضی هستم، خدا ترا ببخشاید، خوب گفتی؛ زیرا ازلب و دهان شیرین سرخ فام جواب تلخ زیبنده است.
    عفاک الله: خدا ترا ببخشاید.
    خا: از فعل خائیدن به معنی به نرمی جویدن است و «لب لعل شکر خا» مقصود لب سرخ معشوق است که هر سخنی که از آن بیرون بیاید، مثل شکر شیرین است. یا سخن گفتن او شکر جویدن یا شکر خائیدن است.
    می‌گوید اگر چه به من جواب تلخ دادی، ترا می‌بخشم؛ زیرا جواب تلخ از دهان شیرین تو بر من ناگوار نیست.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] نصیحت گوش کن عزیز من؛ زیرا جوانان سعادتمند پند پیر دانا را از جان عزیزتر می‌دارند.
    یعنی تو اگر می‌خواهی سعادتمند شوی، پند من پیر دانا را گوش کن.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] از مطرب و میس خن بگو و در پی گشودن اسرار کائنات مباش؛ زیرا معمای وجود را کسی با فکر و فلسفه حل نکرده و حل نخواهد کرد.
    حکمت: دانایی، دانش، معرفت به حقایق اشیاء به قدر طاقت بشری، فلسفه.
    خطاب به کسانی است که می‌خواهند از طریق عقل و فلسفه، مسائل ماوراءالطبیعه را حل کنند. عرفا معتقدند عقل انسان، که مبتنی و محدود بر حواس ظاهر است، قلمرو شناسایی محدودی دارد و نمی‌تواند براسرار خلقت، که نامتناهی است، محیط شود. همین ایرادی است که هگل بر فلسفه یوانانی وارد می‌کند: «حکمت یوانانی می‌خواهد نامتناهی را در متناهی بگنجاند».[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] دور نیست که مراد شاعر از حکمت در بیت همین حکمت یونانی باشد. چنانکه دربیت زیر نیز از حکمت، به قرینه افلاطون، به همین مکتب فلسفی نظر دارد:
    جز افلاطون خم نشین شراب سر حکمت به ما که گوید باز
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] حافظ، غزل گفتی و مروارید سفتی – نکته های سربسته را گشودی؛ اکنون بیا و به آهنگ خوش بخوان، تا آسمان گردن بند ثریا را به عنوان نثار بر شعر تو بیفشاند.
    سفتن: سوراخ کردن؛ و در سفتن: سوراخ کردن مروارید. کنایه از سخن گرانبها گفتن ، معانی دشوار را بیان کردن.
    فلک: آسمان و کنایه از قدرت الهی.
    عِقد: گردن بند.
    ثریا: پروین، شش ستاره کوچک نزدیک به هم که آن را به گردن بند یا خوشه انگور تشبیه می‌کنند. ارزقی گوید:
    دوش در گردن شب عقد ثریا دیدم نوعروسان فلک را به تماشا دیدم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    غزل‌های خود را به مروارید سفته تشبیه کرده، به خود می‌گوید آنها را به نوای خوش بخوان تا آسمان مجذوب زیبایی آنها شود و مجموعه ستاره های ثریا را که مثل گردن بندی است، به عنوان هدیه بر شعر تو نثار کند.


    romita, mahdi92 and .Mitra like this.
     

  8. 4 کاربر از پست مفید mehdi.nima10 سپاس کرده اند .


  9. Top | #5

    نوشته ها
    1
    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    میانگین پست در روز
    0.00
    مدل گوشی
     
    امتیاز
    84
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 1 پست
    داریک
    0
    84 امتیاز ، سطح 1
    84 امتیاز ، سطح 1
    68% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 16
    68% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 16
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    سلام خیلی ممنون از زحماتتون
    بسیار عالی خسته نباشید
    اگر امکان دارد تسیر غزل 98 رو برام بذارین ممنون میشم
    اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
    سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
    ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص از آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح
    ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان که آشنا نکند در میان آن ملاح
    لب چو آب حیات تو هست قوت جان وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح
    بداد لعل لبت بوسه‌ای به صد زاری گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح
    دعای جان تو ورد زبان مشتاقان همیشه تا که بود متصل مسا و صباح
    صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
    mehdi.nima10 likes this.
     

  10. 2 کاربر از پست مفید alik0ch0l0 سپاس کرده اند .


  11. Top | #6

    تحصیلات
    سيكل
    نوشته ها
    2
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    میانگین پست در روز
    0.00
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    سیم کارت
     
    امتیاز
    24
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 4 در 2 پست
    داریک
    0
    24 امتیاز ، سطح 1
    24 امتیاز ، سطح 1
    47% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 26
    47% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 26
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    درمذهب ما باده حلال است ام بي روي تو اي سرو گل اندام حرامست
     

  12. 2 کاربر از پست مفید ahamed سپاس کرده اند .


  13. Top | #7

    تحصیلات
    سيكل
    نوشته ها
    2
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    میانگین پست در روز
    0.00
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    سیم کارت
     
    امتیاز
    24
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 4 در 2 پست
    داریک
    0
    24 امتیاز ، سطح 1
    24 امتیاز ، سطح 1
    47% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 26
    47% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 26
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    درمذهب ما باده حلال است اما بي روي تو اي سرو گل اندام حرامست
     

  14. 2 کاربر از پست مفید ahamed سپاس کرده اند .


  15. Top | #8

    تحصیلات
    دانشجوی هنر
    نوشته ها
    1
    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    میانگین پست در روز
    0.00
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    سیم کارت
     
    امتیاز
    22
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 3 در 1 پست
    داریک
    0
    22 امتیاز ، سطح 1
    22 امتیاز ، سطح 1
    43% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 28
    43% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 28
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    سلام بروبچزمن تازه عضوشدم امکانش نیست معنی همه غزلیات حافظ رو بذارین؟؟؟؟


     

  16. 3 کاربر از پست مفید شاخ نبات سپاس کرده اند .


  17. Top | #9

    تحصیلات
    دکترای فضول شناسی
    نوشته ها
    1
    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    میانگین پست در روز
    0.00
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    سیم کارت
     
    امتیاز
    7,290
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست
    داریک
    0
    7,290 امتیاز ، سطح 36
    7,290 امتیاز ، سطح 36
    60% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 160
    60% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 160
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    سلام، خیلی تاپیک خوبیه
    من همیشه از خوبی های شعر حافظ شنیده بودم، اینکه یه چیزی بین سعدی و مولویه
    و اینکه خیلی روی ویرایش مجدد شعرهای خودش تلاش کرده
    ولی هیچوقت هیچ منبعی برای درک صحیح شعر هاش نداشتم
    واقعا ممنون

    اگه ممکنه شرح غزل "دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما" رو هم بذار غزل شماره 10
    باز هم ممنون
     

  18. کاربر روبرو از پست مفید mehrdad_lp1011 سپاس کرده است .


  19. Top | #10

    تحصیلات
    لیسانس
    نوشته ها
    1
    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    میانگین پست در روز
    0.00
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    سیم کارت
     
    امتیاز
    22
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست
    داریک
    0
    22 امتیاز ، سطح 1
    22 امتیاز ، سطح 1
    43% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 28
    43% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 28
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض پاسخ : غزلیات حافظ با معانی و تفسیر

    ممنون از دوست عزیزی که این تاپیک رو راه انداختن.اگر براتون مقدوره میشه تفسیر این غزل رو هم بذارید:
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند
    به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
    سرشک گوشه‌گیران را چو دریابند در یابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
    ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند
    دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
    چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند که با این درد اگر در بند درمانند در مانند
     

  20. کاربر روبرو از پست مفید etitakan سپاس کرده است .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دانلود رمان غزل عشق
    توسط k!m!a در انجمن دانلود رمان و داستان(فارسی)
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-02-2011, 08:27 PM
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 04-17-2011, 12:25 AM
  3. غزل مرگ
    توسط sahra22 در انجمن عشق و عاشقی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 03-29-2011, 10:22 PM
  4. عکسهای خانه ای عجیب و لغزنده در ژاپن !!!!!!!!
    توسط sanii در انجمن مجموعه عكس هاي گوناگون
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 03-03-2011, 01:22 AM
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-08-2010, 08:35 PM

کاربران تگ شده

کاربران مشاهده کننده موضوع : 118

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •