آمدم آمدنم زلزله بودگریه هام بی پارازیت ، یکسره بودهی میزد مادر من بر پشتمتا شاید در بیارم از دهنم انگشتم
روزای اول و آمدن فامیل هاخاله ها ، عمه، عمو، دایی هاپوشک و پستونک و مای بیبیمیخرید بابا ی من یه جین 2 جینشیر مادر میخوردم من 6 ماهبعد اون تخمه آجیل و باقلواماشین و قان قان و بیب بیب بوق بوقخر سواری رو دوش بابا جونجیش میکردم من یه روز 10 -20 بارمامانم گیریه می کرد از دست من هوار هوارانتخاب اسم من شده بود بازی همراهینبعد یهو اسمم گذاشتن آرمینحالاها میگذره 20 سال از اونشده ام خرسی بزرگ من از دروندیگه موندم چی بگم در این میانبهتر تموم کنم من این شعر و همین الان

سلام مهمان عزیز! به نظر میرسد شما در حال حاضر عضو نیست. در حال حاضر دسترسی کامل و... را ندارید. برای استفاده بهتر از سایت 




پاسخ با نقل قول






