افشاریان

افشاریان، نام یک سلسله ایرانی است که بر ایران حکومت کرد. بنیادگذار این دودمان نادرشاه افشار بود. این سلسله بعد از افول صفوی و حمله افغان ها به ایران پدید آمد. انحطاط سلسله صفوی و تزلزلی که در ارکان قدرت دویست و پنجاه ساله آن پدید آمد موجب بروز فتنه های بسیار در ایران گردید . هجوم افغانان و حاکمیت هفت ساله آنان بر ایران آشوب ها و نابسامانی های ناشی از آن ، قیام و طغیان های محلی ، عدم کفایت و لیاقت بازماندگان صفوی هجوم و تجاوز دشمنان مرزی ، دوران انفجار آمیزی را در جامعه پدید آورد . در چنین شرایطی ظهور سردار نیرومند افشاریه تحولی را در جامعه پدید آورد. و باعث شد بار دیگر کشور ایران به مدت قلیل عظمت از دست رفته خورد را باز یابد. روی کار آمدن سلسله افشاریه به رهبری نادر دگرگونی های مختلفی را در ایران پدید آورد. از جمله این دگرگونی ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- شکست دادن افغانان واخراج آن ها از ایران
2- پایان بخشیدن به هرج ومرجهای داخلی
3- سرکوب قیام ها و شورش ها
4- دفع تاخت وتاز دشمنان در مرزها
5- توسعه قلمرو و ایجاد یک امپراطوری وسیع
6- به دست آوردن ثروت و خزاین وسیع از طریق غنائم جنگها لشکرکشی ها
این سلسله یکی از مهمترین و پرقدرت ترین حکومت های ایرانی بود که عمر زیادی هم نداشت اما با این وجود توانست افتخارات زیادی برای ایران کسب کند. عمر این سلسله در روایت های مختلف، متفاوت است اما بیشتر مورخان این مدت را 60 سال می دانند. سلسله افشاریه با حکومت نادرشاه شروع شد و با مرگ شاهرخ میرزا توسط محمدخان قاجار پایان یافت. تعداد پادشاهان این سلسله بزرگ از تعداد انگشتان دست هم تجاوز نمی کند و آن ها چهار فرد هستند : 1- نادرشاه افشار 2- علی قلی خان (عادل شاه) 3- ابراهیم افشار 3- شاهرخ میرزا
قدرتمند ترین دوره این سلسله مربوط به زمانی است که نادرشاه افشار با تکیه به قدرت نظامی خود تمام ایران را در اختیار داشت. نادرشاه دو پسر داشت که یکی از آن ها به دست خودش کور شد و دیگری هم بعد از مدتی پادشاهی درگذشت. پس از مردن هردو فرزند نادرشاه، برادرزاده او که علی قلی میرزا نام داشت خود را عادل شاه معرفی کرد اما بعد از یک مدت کوتاه حکومت درگذشت. بعد از آن ها هم ابراهیم میرزا که یکی از یاران بسیار وفادار نادر بود، به حکومت رسید اما در زمان او قدرت افشاریان بسیار کم شد تا زمانی که شاهرخ میرزا در سن 14 سالگی به حکومت رسید. شاهرخ نوه ی نادرشاه بود که از پسر بزرگ او یعنی رضاقلی میرزا به دنیا آمده بود. او در سن 15 سالگی توسط یکی از حاکمان مذهبی مشهد یعنی سلیمان سوم کور شد اما هنوز حکومت را بدست داشت. یکسال بعد هم کریم خان زند بصورت کامل قدرت را از او گرفت و بعد از گذشت 46 سال، آقا محمد خان قاجار او را کشت و به این ترتیب حکومت افشاریه به پایان رسید.
نادرشاه افشار

نادر شاه افشار به گفته مورخان خارجی در روز 8 آگوست سال 1698 میلادی در شهر دستگرد به دنیا آمد. از دیگر نام ها و القاب او می توان به نادرقلی بیگ، تهماسپ قلی خان و نادر قلی میرزا اشاره کرد. نادرشاه 49 سال عمر کرد و در روز 9 ژوئن سال 1747 میلادی توسط تعدادی از سرداران خودش به قتل رسید. البته نقشه قتل نادرشاه از قبل کشیده شده بود و این امر بیشتر شبیه به یک ترور بود. او در میان افراد معمولی به دنیا آمد و پدرش هنگامی که یک بچه بود توسط ازبک ها کشته شد. در نتیجه او و مادرش به بردگی گرفته شدند اما نادرشاه که در آن زمان یک جوان بود، تصمیم گرفت بردگی را رها کند و برای همین اربابان ازبک خود را کشت و به یک گروه نظامی به نام افشاریه پیوست و بعد از مدتی رهبری آن ها را بدست گرفت. نادرشاه بعد از دوسال دختر باباعلی بیگ که یکی از موسسان افشاریه بود را به همسری برگزید و از او دو پسر داشت. نادرشاه در زمان سقوط صفوی پابه عرصه حکومتی گذاشت. در زمان او ایران در وضعیت بسیار بدی قرار داشت و افغان ها به تازگی با قتل سلطان حسین اصفهان را گرفته بودند. نادرشاه که نمی توانست این وضعیت را تحمل کند، تصمیم گرفت که یک ارتش کوچک درست کند و از خراسان محافظت کند و موفق به این کار هم شد. اما ملک محمود سیستانی که جنوب غربی ایران را در اختیار داشت و یکی از مدعیان قدرت بود، در برابر نادرشاه مقاومت کرد. در زمان محمود افغان، پسر سلطان حسین که تهماسب دوم نام داشت، به قزوین فرار کرد و خود را شاه اعلام کرد اما هیچ کس جز تعداد معدودی حاضر به اطاعت از او نشدند. محمود افغان هم قصد سرکوب او را داشت که توسط پسرعمویش یعنی اشرف افغان به قتل رسید. در نتیجه نادرشاه هم از فرصت استفاده کرد و به تهماسب دوم پیوست. با کمک شاه تهماسب دوم و قوم قاجار که در آن زمان، فتحعلی خان (پدربزرگ آقا محمدخان) رهبر آن بود، نادرشاه توانست افغان ها را بطور کلی نابود کند اما بعدها فتحعلی خان تصمیم گرفت به ملک محمود بپیوندد اما شاه تهماسب دستور داد تا سر او را از تنش جدا کنند و به این ترتیب، نادرشاه به تنها سردار شاه تهماسب بدل شد و از آن پس لقب تهماسب قلی (خدمتکار تهماسب) را به او دادند. او با این که می توانست به راحتی شاه تهماسب را از سر راه بردارد، این کار را انجام نداد و در عوض حکومت خراسان را به دست گرفت و با این کار، رهبر قوم افغان های ابدالی نزدیک هرات که از تغییر حکومت ناراضی بودند سرکوب کرد. به این ترتیب تعداد سرباز زیادی از هرات به او پیوستند. چندی بعد اشرف افغان که از اصفهان بیرون شده بود به جنگ با نادر پرداخت که در نبرد دامغان شکست خورد. سپس در نبرد های پیاپی دیگر افغان ها با نادرشاه در مورچه خورت و زرقان فارس، بازهم نیروهای نادرشاه پیروز بودند به این ترتیب شورش هفت ساله افغان ها به پایان رسید. سپس تهماسب نادرشاه را به حاکم تمام مناطق شرقی ایران برگزید. در این زمان شوروش هایی در نزدیکی قندهار شکل گرفته بود و نادرشاه در حمله ای سنگین تمام قندهار را به ویرانه تبدیل کرد و تمام نیروهای شورشی را به قتل رسانید اما در عوض ویرانه های قندهار، یک شهر در همان نزدیکی به نام نادرآباد ساخت. پس از این جریانات، نادرشاه به مناطق شمالی و غربی رفت تا نیروهای عثمانی و روسی را از آن مناطق بیرون کند. نیروهای ترک عثمانی در زمان شوروش افغان ها بسیاری از مناطق ایران را بر اثر نبود نیروی دفاعی گرفته بودند و بسیار شجاعانه از این مناطق دفاع می کردند. نادرشاه در این مناطق هم پیروزی هایی بدست آورد اما بازهم شورش افغان ها در خراسان و گروگان گرفته شدن ابراهیم خان باعث شد تا نادرشاه جنگ های غرب را متوقف کند و به سمت خراسان برود. در روایات آمده است که نبرد با افغان ها در خراسان در حدود 14 ماه طول کشیده است. در همین زمان شاه تهماسب دوم که احساس بی مسئولیتی می کرد، با سپاهی به مناطق شمال غربی رفته و در ایروان با حکومت عثمانی به جنگ پرداخت که شکست سنگینی خورد و باعث شد که برای ندادن تلفات بیشتر، مناطقی را به امپراتوری عثمانی واگذار کند. نادر هم بعد از سرکوب افغان های خراسان به اصفهان رفت و تصمیم گرفت با یک نقشه، تهماسب را از قدرت خلع کند. به همین منظور یک جلسه با بزرگان قبایل تشکیل داده و شاه تهماسب که در حال خودش نبود و مست کرده بود را به آن مجلس برد و او را وادار کرد که حرف بزند. سپس نادرشاه به سران قبایل تلقین کرد که تهماسب برای حکومت مناسب نیست به همین دلیل شاه عباس سوم که در آن زمان یک جوان حساب می شد را به تخت پادشاهی نشاند و خودش نخست وزیر او شد اما در اصل قدرت در دستان نادرشاه بود. در این زمان نادرشاه به یاد مناطق شمال غربی افتاد و تصمیم گرفت که با نقشه ای هم مناطق غربی و شمال غربی را پس بگیرد و هم سپاه عثمانی را نابود کند. به همین دلیل وارد مذاکره با عثمانی شده و به آن ها پیشنهاد داد که منطقه بغداد و اطراف آن را در ازای شمال غربی با هم مبادله کنند اما در اصل قصد داشت سپاه در حال حرکت عثمانی را نابود کند. اما در حین انجام نقشه، فرمانده سپاه که توپال عثمان پاشا نام داشت از نقشه باخبر شد و به مقاومت پرداخت اما در نهایت سپاه نابود شد و عثمان پاشا توسط خود نادرشاه گردن زده شد. به این ترتیب مناطق بغداد، گنجه وگرجستان توسط نادرشاه تصرف شد.در سال ۱۱۴۸ قمری نادرشاه کلیهٔ حکمرانان و کدخدایان ایران را در دشت مغان جمع کرد (بالغ بر ۲۰۰۰۰ نفر). او در شورای دشت مغان اعلام کرد که وظایف خود را انجام داده و تصمیم به استراحت و کناره‌گیری از کارها دارد. بزرگان کشور که می‌دانستند او باطناً مایل به سلطنت است، وی را به سلطنت پذیرفتند. بدین ترتیب شاه عباس سوم صفوی از شاهی برکنار شده و حکومت سلسلهٔ افشار با پادشاهی نادر آغاز شد. نادر اندکی بعد در ۱۱۴۸ هجری قمری تاجگذاری نمود. شاعری به نام قوام الدین، ماده تاریخ تاجگذاری وی را «الخیر فی ماوقع» سرود که بر روی سکه‌های دوره افشاریه نیز منقوش گردید.او برای ۱۲ سال پادشاهی کرد و در این مدت دائماً به لشکرکشی به نواحی گوناگون مشغول بود و در این مدت توانست بحرین، قندهار، خوارزم، بخارا و بسیاری نواحی دیگر را که برای سال‌ها از ایران جدا شده‌بود به ایران بازگرداند. بعد از اعلام رسمی حکومت نادرشاه، مذهب شیعه در ایران رسمی شد و مذهب جعفریت در ایران رواج یافت و بقیه مذاهب تا حدود زیادی کم رنگ شدند. همچنین در زمان نادرشاه به مسلمانان سنی اجازه داده شد که به مراسم حج بروند و در مناطق ایرانی با آزادی به تبلیغ دین خود بپردازند.
بعد از کشتار قندهار، بعضی از نیروهای افغان به هندوستان رفته بودند و نادرشاه از پادشاه هندوستان درخواست کرد که آن ها را تسلیم کند اما حکومت هندوستان این کار را انجام نداد و به همین دلیل نادرشاه تصمیم گرفت هندوستان را تصرف کند و در راه تصرف هندوستان شهرهای کابل، پیشاور و غزنین را به تصرف درآورد و در جنگ کرنال، نادر بر هندوستان پیروز شد. محمد شاه هم که پادشاه هندی ها بود، در این نبرد اسیر شد و با نادر به دهلی که در آن زمان پایتخت بود وارد شد. در شبی که محمدشاه در اسارت بود، در دهلی شایعه شد که نادرشاه او را کشته است. به همین دلیل افغان ها که 800 نفر بودند به قصد شورش به سربازان ایرانی حمله کردند و آن ها را کشتند. نادرشاه هم بعد از شنیدن این خبر عصبانی شد و دستور داد تا دروازه های دهلی را ببندند و در عرض یک روز، جمعیتی بین 30 تا 40 هزار نفر از هندی ها در دهلی به خونخواهی سربازان ایرانی کشته شدند. تمام افغان های شورشی هم در میدان اصلی دهلی به دار آویخته شدند. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه گذاشت. غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشترین درآمد سالانهٔ دوران صفویه برآورد شده‌است. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس و کره جواهرنشان شهرت دارند. نادر شهریار توانای ایران به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. نادر شاه بزرگ توانسته بود با آموزش‌های رزمی سنگین و کارآمد ارتش خود رابه یک جنگ افزار رعب آور برای دشمن تبدیل کند. با حمله نادر به هندوستان زمینه تضعیف و انقراض امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان را فراهم کرد و پس از مدتی دولت انگلستان توسط کمپانی هند شرقی بر این کشور استیلا یافت.
نادر شاه در اواخر عمر تغییر اخلاق داد و پسر خود رضاقلی میرزا را کور کرد. سپس، از کار خود پشیمان شده برخی از اطرافیان خود را که در این کار آن ها را مقصر می‌دانست کشت. لازم به گفتن این نکته می‌باشد که همواره پزشکی فرانسوی در رکاب نادر شاه بود که بنا به عقیده‌ای امکان وجود دسیسه از جانب او نیز می‌رود. اما مورخان اعتقاد دارند که این یک مرض بوده است که نادرشاه در اواخر عمر به آن مبتلا شده بوده است. او برای تامین هزینه‌های جنگ‌های خود مجبور بود تا مالیات‌های گزافی از مردم بگیرد، به همین دلیل شورش‌هایی در جای‌جای کشور روی می‌داد ولی زمانی که نادر برای رفع یکی از این شورش‌ها به خراسان رفته بود جمعی از سردارانش شبانه به چادر وی حمله کردند و اور ا به قتل رساندند. نقشه قتل نادر توسط سران کرد سپاه او کشیده شده بود و زمانی که او بعد از سرکوب اقوام کرد به خراسان برمی گشت در اردوگاهش توسط صلاح بیگ که یکی از سرداران سپاه بود غافلگیر شد و توسط چندین ضربه خنجر به قتل رسید. لازم به ذکر است که او قبل از مرگ خودش دو نفر دیگر از همراهان صلاح بیگ را کشت. به این ترتیب نادرشاه در 19 ژوئن سال 1747 میلادی درگذشت.
عادل شاه و ابراهیم میرزا

علیقلی‌خان برادرزادهٔ نادر و فرزند ابراهیم خان ظهیرالدول بود. علی‌قلی‌خان در بیش‌تر لشکرکشی‌های نادر همراه او بود و به دلیل شجاعت و دلیری همواره مورد علاقهٔ نادر بود. به دلیل مشکلات اقتصادی پیش آمده از کشورگشایی‌های دوران نادر و مالیات‌های بسیاری که نادر برای تامین هزینهٔ جنگ‌ها از تودهٔ مردم می‌گرفت، هر از چند گاهی شورشی در گوشه‌ای از کشور به پا می‌شد. در یکی از این شورش‌ها که در سیستان به پا شده بود، نادر، علی‌قلی‌خان را مامور کرد تا آن ها را سرکوب کند. به دلیل آن‌که نادر در اواخر عمر نسبت به بسیاری از اطرافیانش بدبین شده بود، تهماسب قلی خان جلایر را به همراهی علی‌قلی‌خان به سیستان منصوب کرد. در میان راه بود که علی‌قلی‌خان سر از اطاعت نادر برداشت و بر ضد او یاغی شد و قیام کرد. زمانی از این شورش نگذشته بود که نادر به دست افسرانش به قتل رسید.
پس از آگاهی از قتل نادر علی‌قلی‌خان اریکهٔ قدرت نادر، کلات و گنجینه‌های آن را تسخیر کرد و رضا قلی میرزا و همهٔ فرزندان نادر را به قتل رساند. تنها شاهرخ میرزا بود که جان سالم به در برد. سپس با لقب علی شاه یا عادل شاه در ۷ جمادی‌الثانی ۱۱۶۰ در مشهد بر تخت پادشاهی نشست. در این هنگام بود که برای رضایت مردم دست به بذل و بخشش‌های بسیار از گنجینه‌های نادر زد. علی قلی شاه برادر کوچکتر خود ابراهیم خان را به مناطق مرکزی جنوبی و غربی ایران گماشت. در طول حکومت یازده ماههٔ عادل شاه، محمد حسن خان قاجار قیام کرد و نیز برادرش ابراهیم خان نیز بر ضد او دست به شورش زد. عادل شاه که خود را در برابر شورش برادرش توانا نمی‌دید به تهران گریخت ولی طرفداران ابراهیم‌خان او را در تهران دستگیر کردند و به ابراهیم خان تحویل دادند. ابراهیم خان نیز به مانند نادر، او را کور کرد. ابراهیم خان هم بعد از مدتی بسیار کوتاه، یعنی تنها دوماه توسط سرداران خودش کشته شد.
شاهرخ
شاهرخ در سال 1730 میلادی به دنیا آمد و تا سال 1796 و سن 66 سالگی زندگی کرد. هنگامی که عادل شاه تمام فرزندان و دودمان نادرشاه را از بین برد، شاهرخ از دست او فرار کرد و در سن 14 سالگی و پس از ابراهیم میرزا به حکومت رسید. انتخاب او هم توسط درباریان بود و به سبب این که او از خون نادر است و نوه ی او است، به حکومت رسید اما طولی نکشید که او توسط یکی از رهبران مذهبی مرکز ایران به نام میرسید محمد مرعشی که در مشهد و قزوین فرمانراویی می کرد کور شد اما بازهم به حکومت در مناطقی کوچک می پرداخت. پس از این که کریم خان زند حکومت ایران را در دست گرفت، شاهرخ به او پیشنهاد داد که او را بر یک منطقه از ایران حکمفرما کند و با این کار به سلسله افشاریه احترام بگذارد اما او به شاهرخ توجه نکرد تا این که در سال 1796 آقا محمدخان قاجار به تدریج خراسان را گرفت و به سراغ شاهرخ آمد. آقا محمدخان قاجار فکر می کرد که شاهرخ محل گنج های نادر را می داند به همین دلیل او را شکنجه کرد اما وقتی حرفی از دهان شاهرخ نشنید، او را به بدترین وجه ممکن کشت. به این ترتیب در سال 1796 میلادی، سلسله افشاریه به صورت رسمی منقرض شد.