به انجمن خوش آمدید

 

طراحی و پشتیبانی سایت های انجمن ساز ویبولتین در ایران به همراه اموزش هایی اولیه برای این برنامه vBulletin  طراحی و پشتیبانی سایت های انجمن ساز ویبولتین در ایران به همراه اموزش هایی اولیه برای این برنامه vBulletin
 

 

   

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1

    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    نوشته ها
    1
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 3 در 1 پست

    پیش فرض فردوسي هميشه ي ماست؟

    دوسي هميشه ي ماست؟

    فردوسي هميشه ي ماست؟ نويسنده:علی مظاهری



    :
    اقتباس از آثار بزرگان هر فرهنگ در طولهمه سالهاي گذشته به يک امر پسنديده تبديل شده است. آنچه در کنار اقتباس از اينآثار مهم و برجسته جلوه مي نمايد خود آثار بزرگان و توجه به آنها به عنوان منابعغني فرهنگي و عاملي براي پربار ساختن زندگي کساني است که در اين فرهنگ ها مي زيند. دراين مقال به اقتباس و جنبه هاي آن کاري نيست و به فردوسي و شاهنامه او به عنوانبزرگترين منبع غناي فرهنگ ايراني - اسلامي مي نگرد. .فردوسي در اکنون ماست. درواپسين و سپسين هاي ديگر و ديگران نيز خواهد بود. فردوسي به همان اندازه که ما ميدانيم و مي بينيم ، مطمئن مي دانست و اعتماد داشت که دژ رويين تنانه اش گزندي ازهيچ گونه باد و باران و آتشي نخواهد يافت.اين آگاهي پيشگويانه و اين نهاد روشن بينچيست و از کجا مي آيد. نترسيدن از دستبرد زمانه ، جاعلان و جاهلان و فهرستي تابيکران از اين سان. اين اعتماد به نفس هنري در حافظ حتي به گونه اي است که از گردآوردن اشعارش نيز پرهيز (واقعا پروا) مي کرده ؛ به گونه اي که گردآورنده سخنهايخواجه قدس سره تصريح و تاکيد دارد که بارها به حضور حضرتش عرضه داشته که حيف استاين گلها (نقل به مضمون) از باد بهارانه هاشان بياشوبند و رشته اي اين درهاي بيبديل را فراگرد نياورد، اما هربار حضرت خواجه ، بي مهري و قهر روزگار و ناهمواري وگژکاري و دژپنداري عصر و روزگار را بهانه مي ساخته يا به عبارتي بهتر اين که گوشزدمي کرده است. خواجه در زمان خود در جهان متمدن نام آورانه مي سرود بي آن که از نسيممصلي و آب رکناباد رواديد عبور و جواز سفر دريافت دارد. «نمي دهند اجازت مرا به سيرو سفر / نسيم باد مصلي و آب رکناباد...»
    آثاري که مرورشان خواننده را با خودشآشناتر کرده او را به خودش باز مي شناسد، حتي شخصيتش را مي پرورد (آثار سعدي بخصوصدر بوستان و نظامي و حکيم فردوسي...) معناهايي که از اين آثار مثلا يک غزل حافظ / همان غزل ديباچه تراوش مي کند نزد مخاطبان به قدري متفاوت اند که... و در ادامه ،همين آثار ، خود با روشهاي متنوعي مخاطب را سرشار کرده هستي و روح و ذهنش را چنانغني مي سازند که هيچ فرآورده ديگري نمي تواند چنين سهم فراوان و چندين جانبه و درعين حال رنگارنگ و دلپذيري در زندگي مخاطبان / خواننده ها / شنونده ها ايفا کند، ياآن را به عهده بگيرد. خردنامه شاهنامه با معيارها و مولفه هايي گونه گون ، فرآيندشکل گرفتن و رشد و تکامل سالم و سرشار يک انسان را شکل بخشيده فراراه پويندگانش مينهد.
    اخلاق مثل تن احساس بلوغ را درمي يابد و در نتيجه روان انسان نيز در اينرشد جالب و هماهنگ به استقلال ويژه خودش (به عنوان يک انسان کامل ايراني - اسلاميمثلا) دست مي يازد. جهان شاهنامه در بخش اسطوره اي آن ، چه سان و با چه شيوه هايياين چنيني در طول قرنها نقشي روان پژوهانه و بزرگ منشانه در تربيت و تکامل اقوامايران زمين ايفا کرده با کمال طمانينه و اطمينان ، آدميان / مخاطبان خويش را بهخويشکاري مثبت واداشته است.
    لذت خواندن يا جاذبه اي که هر مقاومتي را درمي شکندو کيفيت والا و بالاي شاهنامه يک سوي قضيه ؛ اينها اگر نباشند به آن خواست شکوهمندو توحيدي اين کتاب درنمي رسيديم ؛ ولي اين اثر ادبي عظيم يگانه و يکه و بي همتابسته به علايق هر فرد يا قوم فصلي و فضايي و شب و روزي و زمانهايي را ساخته وپرداخته که به هر تفاوتي پاسخ مي دهد و پذيراي هرگونه دگرگوني و ابراز دروني (پرسشيدر راههاي خويشتن پژوهي) است. ميراث فرهنگي قوم ايراني از همان نخستين مصراعشاهنامه متجلي است «خداوند جان و خرد»؛ اهورامزدا به گفته ذهنيات و مطالعات پيشيناين قلم بنا به تلقي زردشتيان و به معناي امروزين يعني خداوند فعال قدرتمند.
    علاوه بر اين که مزدا توانايي خرد و انديشه است ، آفرينشگر فعال که ميراننده ،خلاق و خردمند نيز است.با اين رشته همه شاهنامه سرشته شده بنابراين هيچ قومي ازاقوام ايران لر، بلوچ ، طبري ، ترک ، گيلکي ، عرب ، کرد و... دچار گسست فرهنگي ياکاستي در احساس ايرانيت و همنوايي ملي و سپس اسير بريدن از تاريخش نشده و نمي شود،در ذهنش خلائ و تهي به وجود نمي آيد، خالي دروني برخي اقوام را (مثلا همسايه يا...) ندارد فردوسي چراغ شور و احساس ملي ما را در روان مان چنان افروخت که يکي ازنماينده هاي بزرگ ما يعني حافظ به جاي خانه ، صاحب خانه مي بيند و آتشي که هيچ گاهنمي ميرد در دل او زنده است.
    اين اثر ادبي عظيم يگانه بسته به علايق هر فرد ياقوم فصلي و فضايي و شب و روزي و زمانهايي را ساخته و پرداخته که به هرتفاوتي پاسخمي دهدحافظ يعني روح قدسي اقوام ايراني. به همين علت در «دير مغان ايرانزمين فرهنگي» (نه در مرزهاي سياسي ، هرگز) چنين عزيز است. شاهنامه روان ما را زندهکرد و گرم داشت ، برافروخت و برپاي داشت و حيات فرهنگي تاريخي مان را به سزاواريحفظ کرد. سخن از تاريخ شد، گمان نفرماييد در اين قلم بين اسطوره و تاريخ خلط کرده وآنها را يکي پنداشته (مثل سريالي که...) هرگز؛ اما برگرديم به آنچه در اين کره خاکيکه هر لحظه نه دهکده بلکه تکه تکه مي شود و فرهنگهاي خرد اظهار وجود مي کنند و سعيدر تجلي خود دارد و هر کدام شهر و محله شان را به نام خودشان مي شناسند و مي دانندو مي خواهند نه آنچه کوته نگري عصر فناورانه روشنگران در نظر داشت و پيش بيني ميکرد و مي خواست ايجاد کند.
    ديالوگ هرگز به معناي يکي شدن و يگانگي دسته جمعيزير يک پرچم نيست.با اين توضيح واضح (ببخشيد آخر بعضي ها فکر مي کنند مک لوهان هنوزکدخداي جهان دهکده اش است!) در اين وانفساي آخرالزماني و منم منم هاي اقوام آنچهحيات عقلانيو زندگاني معنوي ما را تضمين کرده شاهنامه اي است که همه عالم و آدممرعوبش هستند، حتي آناني که به فرهنگ و تمدني جز يونان قائل نبوده يا نيستند (تئودور نولدکه) اين اثر را بزرگترين حماسه در تاريخ بشر مي دانند و به راستي نيزچنين است.
    مگر نه اين است که در زبان جهانگير انگليسي ها حماسه اي وجود ندارد. قصه آرتورشاه را هيچ خردمندي در شمار حماسه يک حماسه اي که بايد و شايد قلمداد نميکند و به همين علت تالکين عمرش را صرف کرد (به گفته خودش) با اين هدف که حماسه ايانگليسي به وجود آورد و اين خالي روح زبانش را پر کند (زبان همه چيز است). او طيعمري 3 جلد کتاب نگاشت که اقتباس سينمايي اش را همه بارها ديده ايد، «حماسه اربابحلقه ها». چند قرن پس از فردوسي و با چه امکاناتي پديد آمده به ريشه هاي شرقيداستانش توجه کرده ايد. حتما. بگذريم. ماجراي تجديد عهد ايرانيان با خويشتن خويششان و با ايران زمين وطن شان در شاهنامه اي صورت مي گيرد که والانگري و رفعت ويژهانديشه و خرد ناب فردوسي چنانش گزند ناپذير برآورد که هرگز فراموش نمي شود.
    بعدها ملل ديگر به جستجو برخاستند (مثلا روس ها به گفته پژوهشگراني که تاثيراتشاهنامه را مطالعه مي کنند) و همانندي هايي از اين اثر برگرفتند و قصه ها و داستانهايي پرداختند و همين يعني در نهاد انسان ها طلب و جستجويي تشنه به طور اشتراکي هستکه شاهنامه ما آن را به درستي شناخته و... پرورانده و سيرابش ساخته و مي سازد. طلبخود، طلب جهان در خود و بيرون از خود بي آن که از خود بي خود شوي بلکه براي غني ترشدن و خويشتن شدن. شاهنامه در هر روز ما مي گنجد و از ياد هفته ها و ماههاي ما نميرود. اين حکيم جادو سخن هيچ گاه فراموش نمي شود و دلمان برايش تنگ نمي شود، چرا کهدر وجود ما مي زيد و در نهاد ما با چراغي روشن کنار چشمه آب حيات تا جاودان جاويدزندگي مي کند.
    تاکيد دوباره و يادآوري اين سخن بجاست شاهنامه به گونه اي سرودهشد که مهمترين بخشهاي زندگي و عناصر حوادث و رويدادها و همه و هر چيز اين کتاب بامذهب / ايمان / توحيد عجين و يگانه شهره و به گونه اي تفکيک ناپذير مستقيم ياغيرمستقيم اين روحيه توحيدي را به سرشاري مخاطبانش و دل آگاهي پژوهشگرانش هديه ميکند. شاهنامه سرمشق و قوت قلب ماست پرافتخاري ما و افتخار ماست ؛ کيفيتي به ما ميبخشد تا ژرفايمان را روشن تر بيابيم و حساس تر به خودمان ، ايران مان و جهان مانبنگريم. زير هيچ سلطه اي نرويم يا فقط تماشا نشويم ، بلکه فعالانه جهان مان رابسازيم چنانکه شايسته و بايسته ماست... اين قصه سر دراز دارد.

  2. 3 کاربر از پست مفید keykhosro1 سپاس کرده اند .



 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

     

موضوعات مشابه

  1. شگردهاي روسي براي يافتن شوهر
    توسط dew در انجمن مطالب جالب و خواندنی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-27-2011, 05:35 AM
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12-13-2010, 11:56 PM
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12-13-2010, 01:13 AM
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-14-2010, 12:32 AM
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 06-09-2010, 05:25 PM

کاربران خواننده این موضوع : 6

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •