خنده های جبهه
.
انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
خوراک آر اس اس
خوراک آر اس اس

 

 

مسابقه سفره هفت سین
موضوعات کاربردی موضوعات کاربردي
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: خنده های جبهه

  1. Top | #1

    محل سکونت
    mashhad
    نوشته ها
    14
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    میانگین پست در روز
    0.01
    تیم فوتبال محبوب
     
    مدل گوشی
     
    امتیاز
    1,574
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 13 در 7 پست
    داریک
    0
    1,574 امتیاز ، سطح 1
    1,574 امتیاز ، سطح 1
    99% کامل شده
    امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    99% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    0% فعالیت

    پیش فرض خنده های جبهه



    بچه های جبهه حُب دنیا دردلشان نبود، گریه هاشان با عشق بود

    وخنده هاشان هم از روی غفلت نبود، نشاط و سرزندگی و شادابی

    درجبهه موج میزد، درسخت ترین شرایط ،زیر آتش توی سنگر، شکم

    گرسنه ، بدن مجروح ،دورازخانواده، درد میکشیدند اما خموده ، ناامید

    و دلگیرنبودند، نشاط داشتند و میخندیدند .اینها همه فقط به یک

    دلیل بود،چون برای خدا آمده بودند هیچ چیزدیگرنمیتواند یک آدم رو

    دراون شرایط آروم کنه .

    بچه های تخریب لشکر۲۱ امام رضا علیه سلام سنگرهای خط شلمچه سال ۱۳۶۵

    آرامش فقط و فقط درسایه یاد خداست، الا بذکرا... تطمئن القلوب

    بعضی خیال میکنن، شاد بودن به قهقهه زدن ورقصیدن و.. ...است،

    نه عمو جان ! اون شادی نیست ، الکی خوشیه ، کف روی آبه ،

    شادی کاذب و لحظه اییه ، روح آدم خسته میشه و روان آسیب

    میبینه !! مثل معتادی که هی میکشه،نأشه میشه ،بازخمارمیشه ،

    بازمیکشه ،اما داره خودشو بدبخت میکنه و توی باتلاق پایین و پایین

    تر میره و به مرضهای صعب العلاج گرفتارشده ، که حتی ازحیات

    مادی هم بهره ای نمیبره.


    یادم نمیره در ماموریتی، ازاهوازراه افتادیم،با تعدادی از بچه های

    واحد تخریب عقب تویوتا تا ایلام، یکسره میگفتیم ومیخندیدیم ،

    طوری که نفهمیدیم کی رسیدیم ... بمحض رسیدن بچه ها وضو

    گرفتند و همون چند نفرپشت سرحاج آقای نظافت که از طلبه ها

    ورزمندگان باصفای تخریب وغواص بود به نماز ایستادند، من کنار

    تانکرآب مشغول وضو گرفتن بودم،حواسم نبود نماز شروع شده ، تا

    صدای تکبیررو شنیدم ،با پوتینهای پاشنه خوابیده دویدم و هر لنگه

    پوتین رو طرفی پرت کردم، وضمن این ، با همون لهجه کاشمری

    گفتم : "َیَره ها وایستن مو هم برسوم" تا آمدم تکبیرنماز رو ببندم

    ،نفر کناری باشنیدن لهجه من، ازشوخیهای داخل ماشین یادش

    اومد وپقی زد زیر خنده ! بلند گفتم : " یَره برچی توی نماز

    مِخندی؟" باشنیدن صدای من نفر کناریش هم خندید . گفتم :" نماز

    هر دوو تا تا باطل رفت!" با گفتن این حرف نفر سوم هم رویش رو از

    قبله برگردوند و گفت : بسه دیگه .... گفتم : "نماز تو هم باطل

    شد." نفر چهارم که خیلی جدی ایستاده بود و به حمد و سوره امام

    گوش میداد. نگاهش کردم و گفتم: "ازاین یاد بگیرن ،که تو نمازش

    اینقدر حضور قلب دِرَه و به شماها اصلا نگاه نِمنَه" . یه وقت او هم

    زد زیر خنده ، یکهو گفتم :"ای بابا، تو هم که نماِزت رو باطل کردی" .

    یک نفر آخر هم که مونده بود تا صدامو شنید برگشت گفت : توی

    نماز هم ول نمیکنید ! گفتم : "مرد حسابی توهم که نمازت رو باطل

    کردی! لا اقل ممُوندی تا نماز جماعت بهم نخوره! نگاه کن امام یکه

    و تنها مونده ،گناه همه ی ما به پای توست " یه وقت حاج آقا

    برگشت، درحالی که میخندید......گفتم :"ای حاج آقا شما بر چی !

    از شما بعیده" ... همه از خنده به خودشون میپیچیدند ...

    جمع فرماندهان تخریب لشکر۲۱ امام رضا علیه سلام سال ۱۳۶۴ -شهیدان جلیل محدثی . رضا سمندری

    گفتم : پا شید که فیض نماز جماعت از دست نره ، حاجی ایستاد

    من هم سعی کردم هیچی نگم تا بچه ها فعلا جمع بشن ، به

    محض تشکیل صف واقامه امام ، قبل ازتکبیره الحرام گفتم : "بچه ها

    دیگه نخندید که نمازاتون باطل میشه" باز همه زدند زیر

    خنده ...یکی گفت : جون مادرتون ول کنید ....یکی گفت : بابا زود

    نماز بخونید میخوایم نهار بخوریم ....دیگری گفت : یکنفر همین

    دلبریان رو ببره بیرون ...خلاصه جو قدری آروم شد ، من هم ساکت

    شدم ... دوباره تا امام آمد تکبیر بگه ، گفتم :"این بار هر کی بخنده

    گناهش به گردن خودشه" ،باز همه زدند زیر خنده ،گفتم: "ای بابا

    ،من که چیزی نگفتم" حاجی دید فایده ای نداره، با این وضع

    نمیشه نماز جماعت خوند، جانمازش رو برداشت و در حالی که قش

    قش میخندید به چادر دیگه ای رفت و بچه ها هم هر کدوم طرفی

    برای خوندن نماز رفتند...


    من هم که تنها مونده بودم گفتم خدایا تقاص منو از اونایی که

    نگذاشتن نماز را به جماعت بخُونم بگیر


    بچه های تخریب - اوج ساده زیستن در جبهه - اما همه با نشاط و سرزنده


    من ازبعد جنگ مثل اون شادیها درهیچ جمعی ندیدم

    به نقل از جانباز عزیز دلبریان
     

  2. کاربر روبرو از پست مفید hadi n سپاس کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رمان دوباره عشق(فوق العاده زیبا و جذاب)
    توسط Allisson در انجمن رمان هاي ايراني
    پاسخ ها: 47
    آخرين نوشته: 05-09-2011, 02:53 PM
  2. ۱۰۰۱ دلیل برای خنده ی بی دلیل
    توسط sajadb در انجمن روانشناسی اجتماعی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 09-05-2010, 02:23 PM
  3. (خنده دار) تصاویر راز مخوف لبخند مونالیزا
    توسط broodyjoker در انجمن مطالب جالب و خواندنی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 09-05-2010, 03:26 AM
  4. عکسهای خنده دار از حمل و نقل های جالب
    توسط narges_htt2000 در انجمن تصاوير طنز و كاريكاتور
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 09-04-2010, 05:51 AM
  5. نگاه اسلام به خوش خلقی در مزاح و خنده
    توسط sajadb در انجمن روانشناسی اجتماعی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 09-03-2010, 11:30 AM

کاربران تگ شده

کاربران مشاهده کننده موضوع : 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •